روزهای ورونیکا

خوب نیستم این روزها..... هیچ خوب نیستم......

تمام روزهای گذشته از تابستان را انگار که زندگی نکرده ام..،..

نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 13:19 توسط ورونیکا| |

شهامت می خواهد که سرد باشی

اما گرم لبخند بزنی....

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 15:16 توسط ورونیکا| |

امسال را سال سیاست زنانه نامگذاری می کنم.....!

سال شاد بودن.....آسان گرفتن....

سال پیدا کردن دوست های جدید....

سال شکرگذاری.... سال عشق.... سال بدون قهر.....!

امسال را سال خود شناسی می نامم..... سال تغییر های مثبت..... سال یادگرفتن....

به امید آنکه همینگونه بگذرد..... همین گونه بگذرانمش....!

.

.

.

به قول دخترکم : بیا اخماتو فوت کن...... تا صد سال زنده باشی....!!!

 

 

نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:47 توسط ورونیکا| |

پنج شنبه آخر سال است.....

یاد خانه پدربزرگها بخیر که بعد رفتنشان هر سال انگار عیدها چیزی کم دارد....

.

.

.

امسالتان پر از دلخوشی..... پر از لبخند های بی اختیار..... پر از اتفاق های شیرین و دوست داشتنی....

عیدتان مبارک....بهارتان سبز...

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:3 توسط ورونیکا| |

- مامان؟

- بله دخترم...

- میشه برام فریدی.....نه ..فرادی.....نههه فریدونی......نهههههه.....چی بود اسمش؟..... میشه برام الفنت درست کنی؟!

- منظورت فرنیه....؟!!!!؟

- آره همون..... 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:38 توسط ورونیکا| |