تبليغاتX
روزهای ورونیکا

روزهای ورونیکا

بوی عیدی... بوی توت...بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادیه شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب

با اینا زمستون و سر میکنم

با ایناخستگیمو در میکنم

.

.

زمستان انگار لج کرده... انگار خیال رفتن ندارد ... اما بهار در راه است...مهم نیست ننه سرما کی بار و بندیلش را ببندد و برود... مهم حال و هوای دلهایمان است که خیلی وقت است بهاری شده ...

بهارتان پیشاپیش مبارک

  

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 21:23 توسط ورونیکا|

صادقانه اعتراف می کنم  امسال تنها دلیلم برای  رسیدن بهار گرم شدن هواست...

اینکه مجبور نباشم دخترک را میان انبوهی از لباس و کت و کلاه و پتو پنهان کنم...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 16:43 توسط ورونیکا|

به تصویر خودم توی آینه نگاه می کنم ...

کمرم دوباره مثل قبل باریک شده است و پاهایم کشیده...

باورم نمی شود آن 18 کیلو اضافه وزن دوران بارداری به همین زودی و بدون هیچ زحمتی دود شده و به هوا رفته باشد..

می دانستم که شیر دادن لاغرم می کند و دوباره به وزن قبل برم می گرداند اما نه به این زودی و  نه به این قابل توجهی....

عید دارد می آید ...

سلام لباسهای شیک و سایز کوچک ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 12:22 توسط ورونیکا|

همین که می نویسمو

به واژه می کشم تو رو

دو باره بار غم می شینه روی شونه های من

همین که می شکفی مث

یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات ... دوباره گونه های من...

همین که میری از دلم

قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم ... دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت ... همیشه کم میارمت ... نمیشه که نبارمت...

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 12:32 توسط ورونیکا|

این روزها خوب نیستم...

روزی هزار بار به خودم یاد آوری می کنم هنوز خیلی دلیل برای شاد بودن و خوشحال بودن هست اما با همه شان باز هم دلگیرم...

دخترکم خوب است... این روزها بابا هم می گوید...

اما من و بابایش چندان رو به راه نیستیم...

خیلی حرفها برای نوشتن دارم اما حسم به نوشتن مثل قدیم نیست...

آن وقتها نوشتن تسکینم می داد... آرامم می کرد...

حالا احساس می کنم که دورم.... از خودم... از روزهایم...

من این روزها هیچ خوب نیستم...

تنهایم...تنها...

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 16:11 توسط ورونیکا|


آخرين مطالب
» 186
» 185
» 184
» 183
» 182
» 181
» 179
» 178
» 177
» 176
Design By : Pars Skin